![]() |
![]() |
|
| به نام آنکه اشک را آفرید تا مرز وداع آتش نگیرد... |
|
دوست داشتن چنان در روح غرق است و گیج و جذب زیباییهای روح که زیباییهای محسوس را به گونه ای دیگر میبیند ... دوست داشتن در روشنایی ریشه میبندد و ازاینرو است که همواره پس از آشنایی پدید می آید و درحقیقت در آغاز دو روح خطوط آشنایی را در سیما و نگاه یکدیگر می خوانندو پس از آشنا شدن است که خودمانی می شوند......
دکتر شریعتی وامروز این دوست داشتن زیبا و در عین حال همراه با سختی را از من دریغ کردند به خاطر تمام آدمهایی که باعث بدبینی بقیه شدند آدمهایی که نفهمیدند چرا و به چه دلیل پا به عرصه وجود گذاشتند... ولی من این دوست داشتن زیبا را همچنان دوست میدارم. دوست داشتنی که میخواستم با آن به اوج برسم اوجی فراتر از دنیای خیالی و رنگی آدمها...اما باید ساخت و خوشحالم که در دنیای آدمیان کسی را با مام وجود دوست دارم که هیچکس نمیتواند از من دریغش کند و همه چیز برای رسیدن به اوست و با تمام وجود میپرستمش و از او برای خودم و دوست داشتن زمینیم طلب عاقبت بخیر دارم و امیدوارم با حمایتش همیشه شاد باشد این دوست داشتن پاک و هر چند کوتاهم |
|
+ نوشته شده در
88/02/02ساعت 10:16 توسط مرضیه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
خدایا من در کلبه حقیرانه خود چیزی دارم که تو درعرش کبریایی نداری من چون تویی دارم و تو چون خودی نداری.........
|
|
RSS
|