![]() |
![]() |
|
| به نام آنکه اشک را آفرید تا مرز وداع آتش نگیرد... |
|
به نام خدایی که هر زبانی در توصیفش کم میاره دنیا اینقدر رنگی شده برای آدما که دیگه برا توجیه نبود خالقشون دارن تلاش می کنن آخه این درسته ..این دنیا دیگه دنیا نیست شیطان مجسم وقتی نتونی خوب ببنیش ..نمی خوام ادعا کنم که خودم آخره خدا پرستیم منم یه جاهایی بد کم آوردم تو این دنیای رنگی ...وقتی می شینم فکر می کنم می بینم چرا آدما باید قدرتمندترین و مهربونترینی را که می شناسن از یاد ببرن و دست گداییشونو برا هر کس و ناکس دراز کنن گریم می گیره خدایی که اگه ازش بخوای و مصلحتت باشه هیچ وقت دست رد به سینت نمی زنه و تازه نه غرورتو می شکنه و نه منتی سرت می ذاره به خاطر چیزایی که بهت می ده اما در عوض ما چی .. ما براش چیکار می کنیم زورمون میاد حتی ازش تشکر کنیم آخه این درستشه؟؟!!!!!خدا نکنه گذره کسی برا بیماری به بیمارستان بیفته ..بزرگترین لطفی که خدا می تونه به کسی کرده باشه سلامتیه بد نیست قدردانش باشیم..در پیچ وخم افکار پریشونمون گم میشیم و عین خیالمونم نیست که کجاییم و چه کار می کنیم و آخر این وجودمونو به کجا می کشیم البته اگه کجا را بشناسیم و به اشتباه به ناکجا نبریمش.. حق یارتون |
|
+ نوشته شده در
87/06/02ساعت 18:8 توسط مرضیه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
خدایا من در کلبه حقیرانه خود چیزی دارم که تو درعرش کبریایی نداری من چون تویی دارم و تو چون خودی نداری.........
|
|
RSS
|