![]() |
![]() |
|
| به نام آنکه اشک را آفرید تا مرز وداع آتش نگیرد... |
|
برسرقبرکشیشی چنین نوشته بود:آن هنگام که جوان بودم و فارغ از همه چیزوتخیلم مرزومحدودهای نمیشناخت در سر آرزوی تغییر دنیا را می پروراندم.بزرگتر وخردمندترکه شدم.دریافتم جهان تغییر ناپذیراست پس افق اندیشه ام را محدودتر کردم و برآن شدم تا تنها کشورم راتغییر دهم ام این هم عملی نبود.پس از سالها زندگی وتجربه آخرین تلاش نومیدانه خود را صرف تغییر خانواده ام کردم اما افسوس آنها نیز که نزدیکترین کسان به من بودند تغییر نکردند.اکنون که در بستر مرگم به ناگاه حقیقتی را یافته ام تنها اگر خودم را تغییر داده بودم آنگاه نمونه ای می شدم برای خانواده ام تا آنان نیز خود را تغییر داده دهند.با انگیزه و تشویق آنها چه بسا که کشورم نیز اندکی اصلاح می شدوشاید می توانستم دنیا را هم تغییر دهم! پس بیاید غرور را کنار بگذاریم و خودمونو اصلاح کنیم. وقتی می تونیم خوب باشیم چرا باید بد باشیم فرصت کمتر از اون چیزیه که فکرشو می کنید پس از دستش ندید . یا علی |
|
+ نوشته شده در
86/11/09ساعت 9:43 توسط مرضیه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
خدایا من در کلبه حقیرانه خود چیزی دارم که تو درعرش کبریایی نداری من چون تویی دارم و تو چون خودی نداری.........
|
|
RSS
|