![]() |
![]() |
|
| به نام آنکه اشک را آفرید تا مرز وداع آتش نگیرد... |
|
ای ستاره که از جهان دور
چشمتان به چشم بی فروغ ماست پای این بشر اگر به آسمان رسد روزگارتان چو روزگار ما سیاه ست باورت نمیشود که در زمین هرکجا به هر که میرسی خنجری میان مشت خود نهفته است! ای ستاره، ما سلاممان بهانه است عشقمان دروغ جاودانه است! در زمین زبان حق برده اند حق زبان تازیانه است! ای ستاره ای ستاره غریب ما اگر زخاطر خدا نرفته ایم پس چرا به داد ما نمیرسد خدا؟ ما صدای گریه مان به آسمان رسید ازخدا چرا صدا نمیرسد؟ |
|
+ نوشته شده در
88/06/16ساعت 11:15 توسط مرضیه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
خدایا من در کلبه حقیرانه خود چیزی دارم که تو درعرش کبریایی نداری من چون تویی دارم و تو چون خودی نداری.........
|
|
RSS
|