![]() |
![]() |
|
| به نام آنکه اشک را آفرید تا مرز وداع آتش نگیرد... |
|
تا حالا درباره اهدافت فکر کردی.. بذار از اولش شروع کنیم.. خدا انسان را با هدفی خلق می کنه که ما باید اونو پیدا کنیم و بهش برسیم..باید درکش کنیم..و اون رسیدن به کمال…و همه اهداف ما تو زندگی به این هدف والاختم میشه … برای یه بچه هدف هیچ معنایی نمی تونه داشته باشه… چون وقتی بچه ای هیچ غمی تو این دنیای بزرگ نداری همش بچگی می کنی و شیطنت…یه موجود پاک و بی گناهی که آزارت به هیچی و هیچ کس نمی رسه..می تونی بخندی شاد باشی بدون هیچ دلیلی…. اما نه یه کم که عاقل تر می شی و رشد می کنی همش می خوای بزرگ بشی..اونوقته که تازه می ری دنبال یه هدف تا به اون برسی..زندگیت می شه رسیدن به هدفت .اما وای به روزی که هدفتو گم کنی اونوقته که همه چیز برات تموم می شه فکر می کنی به آخر خط رسیدی و سردرگمی… اصلا زندگی بی هدف برات خیلی سخت میشه.. می تونم بگم وقتی هدف نباشه زندگی هیچ معنایی نداره…. همه چیز برات می شه یه سد که نمی تونی ازش عبور کنی…و این سد را خودت ساختی نه هیچ کس دیگه… چرا دنیای آدما اینجوریه یه دورانی بی هدف یه دورانی هدفدار و یه دورانی که هدفت گم میشه؟ واقعا جرا؟ تا حالا بهش فکر کردی؟ دوران بچگی هیچی دست خودت نیست همه چیزو بهت یاد می دن واسه خودت زندگی می کنی اما با تعلیمات دیگران…اما بعدش که بزرگتر می شی همه چیز خودتی..هرچی تو بخوای می تونی با توکل به خدا و تلاشت بهش برسی..شک نکن…اگه یه روزی فکر کردی هدفت گم شده نگران نباش فقط باید یه کم بشینی و با خودت فکر کنی ..اگه خودتو پیدا کردی بدون که هدفتم پیدا می کنی…. اینو هیچوقت فراموش نکن که همه چیز خودتی…. یا علی
اینم برا عزیزانی که می گن از خودت بنویس |
|
+ نوشته شده در
86/03/29ساعت 18:7 توسط مرضیه |
|
|
هزارسال به سوی تو آمدم
|
|
+ نوشته شده در
86/03/22ساعت 19:46 توسط مرضیه |
|
|
من آن ابرم که می خواهد ببارد
دل تنگم هوای گریه دارد دل تنگم غریب این در و دشت نمی داند کجا سر می گذارد
ای آتش افسرده ی افروختنی ابتهاج |
|
+ نوشته شده در
86/03/22ساعت 19:38 توسط مرضیه |
|
|
و شما : ای گوش هایی که تنها گفتن های کلمه دار را می شنوید ! پس از این جز سکوت سخنی نخواهم گفت. و شما : ای چشمهایی که تنها صفحات سیاه را می خوانید ! پس از این جز سطور سپید نخواهم نوشت. و شما : ای کسانی که هرگاه حضور دارم بیشترم تا آنگاه که غایبم... پس از این مرا کمتر خواهید دید !! « دکتر علی شریعتی »
|
|
+ نوشته شده در
86/03/11ساعت 12:39 توسط مرضیه |
|
![]() آنکه ميگويد دوستات ميدارم خنياگر ِ غمگينيست که آوازش را از دست داده است. ای کاش عشق را زبان ِ سخن بود
هزار قناری خاموش در گلوی من. عشق را
ای کاش زبان ِ سخن بود آنکه ميگويد دوستت ميدارم دل ِ اندُوهگين ِ شبيست که مهتاباش را ميجويد. ای کاش عشق را زبان ِ سخن بود هزار آفتاب ِ خندان در خرام ِ توست هزار ستارهی گريان در تمنای من. عشق را ای کاش زبان ِ سخن بود شاملو |
||||
|
+ نوشته شده در
86/03/08ساعت 18:5 توسط مرضیه |
|
من اكنون احساس مي كنم،بر تل خاكستري از همه آتش ها و اميدها و خواستن هايم ،تنها مانده ام و گرداگرد زمين خلوت را مي نگرم و اعماق آسمان ساكت را مي نگرم و خود را مي نگرم و در اين نگريستن هاي همه دردناك و همه تلخ ، اين سوال همواره در پيش نظرم پديدار است و هر لحظه صريح تر و كوبنده تركه تو اين جا چه مي كني؟ امروز به خودم گفتم:من احساس مي كنم ، كه نشسته ام زمان را مي نگرم كه مي گذرد.همين و همين دکتر علی شریعتی |
|
+ نوشته شده در
86/03/03ساعت 10:22 توسط مرضیه |
|
|
انسان موجود خاصی است از پست ترین موجودات عالم خلق شده . از خاک آفریده شده (خاک مظهر پستی است) ، از گِل از حِمِاً مَسنون(گِل بوی ناک: لجن) ، از صَلصال کَالفَخّار یعنی گل رسوبی خشک شده. آدم از این آفریده شده از ماده ایکه میل به رسوب دارد ، مایل به ته نشین شدن؛ این لجن متعفن ته نشین شده ظرفِ روح خدا می شود. بنابر این آدم مساویست با لجن به اضافه روح خدا. روح خدا به چه معنا است؟ به معنای عالیترین و برترین ذات قابل تصور در همه وجود. پس انسان ، هرمن ، هر فرد انسانی ، عبارت است از یک انتخاب یک تردید میان یک قطب لجنی و یک قطب روح خدایی. فاصله یک بُعد انسان تا دیگر بعدش از منهای بی نهایت است تا به اضافه بی نهایت. این فاصله عظیم مسیری است که انسان باید همواره طی کند. انسان یک مهاجر دائمی است ، از لجن تا خداوند. و کلام انٌا لله و اِنٌا اِلَیهِ راجِعون به این معناست که آدمی از منهای بی نهایت و پست ترین و پایین ترین وجود مادی باید صعود کند تا آخرین پله وجود ممکن در هستی. و این فاصله که فاصله ای بی نهایت است و تکامل دائمی انسان را بیان می کند اسمش مذهب است و دین. بنابر این رسالت و ماموریت سنگین انسان ، طی کردن این راه عظیم است از لجن تا خدا. «دکتر علی شریعتی» |
|
+ نوشته شده در
86/03/02ساعت 20:53 توسط مرضیه |
|
|
از تنگنای محبس تاریکی فروغ |
|
+ نوشته شده در
86/03/01ساعت 18:46 توسط مرضیه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
خدایا من در کلبه حقیرانه خود چیزی دارم که تو درعرش کبریایی نداری من چون تویی دارم و تو چون خودی نداری.........
|
|
RSS
|