![]() |
![]() |
|
| به نام آنکه اشک را آفرید تا مرز وداع آتش نگیرد... |
تو نیستی که ببینی تو نیستی که ببینی تو نیستی که ببینی دل رمیده من مشیری
|
|
+ نوشته شده در
86/01/29ساعت 18:17 توسط مرضیه |
|
تا که بودیم نبودیم کسی کشت ما را غم بی همنفسی تا که رفتیم همه یار شدند خفته ایم و همه بیدار شدند قدر آیینه بدانیم چو هست نه در آن وقت که اقبال شکست
|
|
+ نوشته شده در
86/01/27ساعت 20:46 توسط مرضیه |
|
|
در این غربت شبانه با صداقت عاشقانه من یه عشق جاودانه به تو تقدیم می کنم خالق بی همتای من
|
|
+ نوشته شده در
86/01/25ساعت 20:40 توسط مرضیه |
|
|
بوی باران بوی سبزه بوی خاک شاخه های شسته باران خورده پاک آسمان آبی وابر سپید برگهای سبز بید عطر نرگس رقص باد نغمه شوق پرستوهای شاد خلوت گرم کبوتر های مست نرم نرمک می رسد اینک بهار خوش به حال روزگار. خوش به حال چشمه ها ودشت ها. خوش به حال غنچه های نیمه باز. خوش به حال دختر میخک که می خندد به ناز. خوش به حال جام لبریز از شراب . خوش به حال آفتاب. جامه رنگین نمی پوشی به کام باده رنگین نمی بینی به جام نقل و سبزه در میان سفره نیست جامت از ان می که می باید تهی است ای دریغ ازتواگرچون گل نرقصی بانسیم ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم ازبهار
گر نکوبی شیشه غم را به سنگ هفت رنگش می شود هفتاد رنگ.
|
|
+ نوشته شده در
86/01/24ساعت 18:48 توسط مرضیه |
|
|
در دل چگونه یاد تو میمیرد فروغ
|
|
+ نوشته شده در
86/01/23ساعت 12:9 توسط مرضیه |
|
افق تاریک مشیری |
|
+ نوشته شده در
86/01/21ساعت 1:4 توسط مرضیه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
خدایا من در کلبه حقیرانه خود چیزی دارم که تو درعرش کبریایی نداری من چون تویی دارم و تو چون خودی نداری.........
|
|
RSS
|