![]() |
![]() |
|
| به نام آنکه اشک را آفرید تا مرز وداع آتش نگیرد... |
|
|
|
+ نوشته شده در
85/11/30ساعت 19:54 توسط مرضیه |
|
سلام ای مهربان پروردگار پاک بی همتا خدايا جز تو آيا مهربانی هست؟ گرچه پيمان خودم را با تو بشکستم
نمی شد باورم اما، چه زيبا باز من را سوی خود خواندی
عزيزا، من گمان کردم که ديگر راه برگشتی برايم نيست
خداوندا مرا البته می بخشی
گمان کردم به جرم غفلت از تو
مرا راندی و در را، پشت سر بستی
حبيبا، باورش سخت است
اما تو مرا اينک، برای آشتی خواندی؟؟!!
به پاس آشتی با تو، اينک
من خدايا عهد می بندم
از اين پس بی شکايت، دوست خواهم داشت
بی توقع، مهر می ورزم |
|
+ نوشته شده در
85/11/27ساعت 20:55 توسط مرضیه |
|
|
تقدیم به عاشقان واقعی و عشق شناسان هستی ........... |
|
+ نوشته شده در
85/11/25ساعت 23:52 توسط مرضیه |
|
![]() شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی ، ترا با
لهجه گلهای نیلوفر صدا کردم تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم پس از یک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس تو را از بین گلهایی که در تنهایی ام رویید ، با حسرت جدا کردم و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی دلم حیران و سرگردان چشمانی است رویایی و من تنها برای دیدن زیبایی آن چشم تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم همین بود آخرین حرفت و من بعد از عبور تلخ و غمگینت حریم چشمهایم را به روی اشکی ازجنس غروبِ ساکت و نارنجی خورشید وا کردم نمی دانم چرا رفتی نمی دانم چرا، شاید خطا کردم و تو بی آن که فکر غربت چشمان من باشی نمیدانم کجا، تا کی،برای چه؟ ولی رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید......... |
|
+ نوشته شده در
85/11/22ساعت 21:50 توسط مرضیه |
|
![]() خداوندا! از تو خواهش می کنم، همچون کسی که نيازمنديش شديد و توان و قدرتش ضعيف و گناهانش زياد شده، خواهشی همانند آنکه برای نيازمنديش فريادرس و برای ضعفش نيرو دهنده ای و برای گناهانش آمرزنده ای، غير از تو نمی يابد. ای صاحب جلالت و اکرام! از تو خواهش بر انجام عملی دارم که هر که انجامش دهد دوستش داری، و از تو يقينی می خواهم که هر که به آن مرتبه از يقين نسبت به نفوذ و اراده ی تو برسد، سود می برد.
ای برطرف کننده ی غم و اندوه و ای از بين برنده ي غم! ای رحمان اين دنيا و آخرت و ای رحمان هر دو دنيا! بر محمد و آل محمد درود بفرست و غم و اندوه مرا برطرف نما.
|
|
+ نوشته شده در
85/11/20ساعت 18:5 توسط مرضیه |
|
از خداوند نیرو خواستم، ضعیف آفرید که تواضع بندگی را بیاموزم. از او سلامتی خواستم که کارهای بزرگ انجام دهم، ناتوانم آفرید که کارهای بهتری انجام دهم. از او ثروت خواستم که سعادتمند شوم، فقرم بخشید که که عاقل باشم. از او قدرت خواستم که ستایش دیگران را به دست آورم، شکستم بخشید که بدانم پیوسته نیازمند اویم. از او همه چیز خواستم که از زندگی لذت برم، آنچه خواستم به من نداد. آنچه بدان امید داشتم به من بخشید و دعاهای نگفته ام مستجاب شدند و آنها این بودند: من هستم در میان انسانها و غرق در نعمات پروردگار
|
|
+ نوشته شده در
85/11/16ساعت 17:0 توسط مرضیه |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
85/11/16ساعت 16:59 توسط مرضیه |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
85/11/07ساعت 13:47 توسط مرضیه |
|
الله اکبر تو را چه شده است ای جوان که این گونه نام حسین (ع)را به بازی گرفته ای؟ ماه محرم ماه حسین آمد عاشورا و تاسوعای حسین نزدیک است . تو را چه شده که نام حسین را بهانه خوشیهای زودگذر خود قرار می دهی؟ بترس از خدا و از روزی که می خواهی در محضرش بایستی.... به خدا قسم حسین راضی نیست که برایش سینه بزنی اما اینگونه در کوچه و خیابان باشی.. روی سخنم با توست جوان که در ظاهر برای حسین اما در باطن برای هوست به عزای حسین می ایی..خوب میدانی چه می گویم.......... بترس و بیش از این دل حسین را نشکن
|
|
+ نوشته شده در
85/11/07ساعت 13:43 توسط مرضیه |
|
ياد باد آنكه زما وقت سفر ياد نكرد به وداعي دل غمديده ما شاد نكرد آن جوان بخت كه ميزد رقم خيرو قبول بنده پير ندانم زچه آزاد نكرد دل به اميد صدايي كه مگر در تو رسد ناله ها كرد در اين كوه كه فرياد نكرد مطربا پرده بگردان و بزن راه عراق كه بدين راه بشد يار و زما ياد نكرد
"حافظ"
|
|
+ نوشته شده در
85/11/01ساعت 0:16 توسط مرضیه |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
85/11/01ساعت 0:5 توسط مرضیه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
خدایا من در کلبه حقیرانه خود چیزی دارم که تو درعرش کبریایی نداری من چون تویی دارم و تو چون خودی نداری.........
|
|
RSS
|