![]() |
![]() |
|
| به نام آنکه اشک را آفرید تا مرز وداع آتش نگیرد... |
|
اي عشق، شكسته ايم، مشكن ما را اينگونه به خاك ره ميفكن ما را ما در تو به چشم دوستي مي بينيم اي دوست مبين به چشم دشمن ما را
|
|
+ نوشته شده در
85/02/27ساعت 8:53 توسط مرضیه |
|
|
آسمان لبخند میزند زمین میپروراند مرگ با داس کهنه خود خرمن زندگانی را درو میکنند... .مرگ همه هستی را به یک چشم نگریسته و سرنوشت آنها را یکسان میکند: نه توانگر میشناسد نه گدا نه پستی نه بلندی و در مغاک تیره آدمیزاد گیاه و جانور را در پهلوی یکدیگر میخواباند تنها در گورستان است که خونخواران و دژخیمان از بیداد گری خود دست میکشند بیگناهان شکنجه نمیشوند نه ستمگر است نه ستمدیده بزرگ و کوچک در خواب شیرینی غنودهاند. چه خواب آرام و گوارای که روی بامداد را نمیبینند داد و فریاد و آشوب و غوغای زندگانی را نمیشنوند. بهترین پناهی است برای دردها غمها رنج ها و بیدادگری های زندگانی آتش شرربار هوی و هوس خاموش میشود همه این جنگ و جدال کشتارها و زندگی ها کشمکشها و خودستانی های آدمیزاد در سینه خاک تاریک و سرما و تنگنای گور فروکش کرده آرام میگیرد.اگر مرگ نبود همه آرزویش را میکردند فریاد های ناامدی به آسمان بلند میشد به طبیعت نفرین میفرستادند. اگر زندگانی سپری نمیشد چقدر تلخ و ترسناک بود. صادق هدایت |
|
+ نوشته شده در
85/02/05ساعت 11:24 توسط مرضیه |
|
|
و خداوند عشق را آفرید.........
هیچ می دونید ما یه دل داریم که تا نخواهیم کسی نمی تونه واردش بشه پس بیا یه معبدش کنیم و رو سر درش بنویسیم:ورود افراد متفرقه ممنوع.این ملک خصوصیست.....می دونی کیه که باید وارد این معبد بشه واین معبد متعلق به کیه ؟؟همونی که خلقت کرده.بهت سلامتی داده ولی قدرشو نمی دونی همونی که عشق را بهت هدیه کرده اما تو اونو به حراج می ذاری اصلا می دونی معشوقت که براش می میری را کی خلق کرده..آره خدا پس بدون هرچی خوبی تو معشوقت می بینی خدا صد برابرش را داره...اما ما آدما فقط دنبال معشوق مجازی هستیم و اصلی را فراموش کردیم ...آخه این درسته؟؟ حالا بیا و خدا را به این جایگاه خلوت و دور از مزاحم بیار حداقل در قبال حیاتی که به تو داده نه چیزه دیگه فکر کنم همین خودش بهانه بزرگیه حالا بگذربم از بقیه چیزایی که بهمون داده....... برا اینکه خالق کائنات بیاد و تو دلت ساکن شه اول باید روحت را عاری از گناه کنی...واز خدا بخوای که مال تو بشه...اونوقت خدا بهت میگه "درسته با روح پاکت اومدی ولی اگه منوکجا می خوای ببری؟خونه من اون پایین پیش تو کجاست؟آیا باید بازهم پشت سر تو حرکت کنم و تو منو نبینی؟گناه کنی منو نادیده بگیری؟یا روبروی تو باشم و تو بازخواستم کنی منو سپر بلای خودت کنی .بلایی که همیشه خودت به وجود میاری نه من.کارت بکنی خودتو لکه دار کنی بعد بگی خدایا چرا اینجوری شد؟چرا اینجوری خواستی؟حالا که به این درجه نابودی و بیچارگی رسیدم خودت باید کمکم کنی؟آیا اون پایین باید کنارت باشم؟کنارت باشم و منو مجرم وشریک گناه خودت بدونی؟بگی اگه گناه کردم تو زمینه را برام فراهم کردی؟بگی اگه من مال کسی را خوردم به خاطر فقری بود که تو برا م خواستی و تو زمینه دزدی را برا فراهم کردی؟"....بعد تو میگی نه من یه جای خوب و موندنی اون پایین برات فراهم کردم.تو باید تو قلب من باشی و بمونی.....ولی خدا تا به قلبت برسه هزار بار تو را به زمین میزنه تا بفهمه تو رفیق و بنده وفادارش هستی یا نه؟.......حالا به نظرت کی بهتر از خدا می تونه به دادت برسه و کی بهتر از اون لیاقت عشقتو داره؟؟؟؟ عشق راهیه برا رسیدن به حق که خود اوست.چه عشقی کامل تر از عشق به خدا و حتی شیرینتر؟ |
|
+ نوشته شده در
85/02/05ساعت 11:12 توسط مرضیه |
|
|
از خدا پرسیدم چه چیز بیش از همه شما را در مورد انسان متعجب می کند؟خدا پاسخ داد: این که آنها از بودن در دوران کودکی ملول می شوند،عجله دارند زودتر بزرگ شوند و بعد،حسرت دوران کودکی را می خورند.اینکه سلامتشان را صرف به دست آوردن پول می کنند ،و بعد پولشان را خرج حفظ سلامتی می کنند. اینکه با نگرانی نسبت به آینده، زمان حال را فراموش می کنند.آنچنان که دیگر نه در حال زندگی می کنند ، نه در آینده.این که چنان زندگی می کنند که گویی ،هرگز نخواهند مرد.وآنچنان می میرند که گویی هرگز نبوده اند.بعد پرسیدم به عنوان خالق انسانها می خواهید آنها چه درسهایی از زندگی را یاد بگیرند ؟خداوند با لبخند پاسخ داد :یاد بگیرند که نمی توان دیگران را مجبور به دوست داشتن خود کرد، اما می توان محبوب دیگران شد.یاد بگیرند که خوب نیست خود را با دیگران مقایسه کنند.یاد بگیرند که ثروتمند کسی نیست که دارایی بیشتری دارد.بلکه کسی است که نیاز کمتری دارد.یاد بگیرند که ظرف چند ثانیه می توانیم زخمی عمیق،در دل کسانی که دوستشان داریم ایجاد کنیم،ولی سالها وقت لازم خواهد بود تا آن زخم التیام یابد.با بخشیدن بخشش یاد بگیرند.یاد بگیرند کسانی هستند که آنها را عمیقا دوست دارند.اما بلد نیستند احساسشان را ابراز کنندیا نشان دهند. یاد بگیرند که می شود دو نفر به یک موضوع واحد نگاه کنند،اما آن را متفاوت ببینند.یاد بگیرند که همیشه کافی نیست دیگران آنها را ببخشند.بلکه خودشان هم باید خود را ببخشند.و یاد بگیرند که من اینجا هستم............همیشه
|
|
+ نوشته شده در
85/02/04ساعت 15:47 توسط مرضیه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
خدایا من در کلبه حقیرانه خود چیزی دارم که تو درعرش کبریایی نداری من چون تویی دارم و تو چون خودی نداری.........
|
|
RSS
|