![]() |
![]() |
|
| به نام آنکه اشک را آفرید تا مرز وداع آتش نگیرد... |
|
|
|
+ نوشته شده در
84/12/25ساعت 10:41 توسط مرضیه |
|
|
اگرتنهاترين تنهايان شوم بازخدا هست و جا نشين همه نداشتن هاست. نفرين ها وآفرين ها بي ثمر است.اگرتمامي خلق گرگهاي هار شوند و ازآسمان هول و كينه بر سرم بارد تو مهربان جاودان راه آسيب ناپذير من هستي.اي پناه ابدي! تو مي تواني جانشين همه بي پناهان شوي. |
|
+ نوشته شده در
84/12/23ساعت 23:39 توسط مرضیه |
|
|
.زندگی تکرار تفکر در حلقه حیات است
زندگی معمای وجود در تفکر بشر است.
.زندگی آزمایشگاه صبر برای موجود کم طاقت است
و اما ؟؟؟
|
|
+ نوشته شده در
84/12/21ساعت 12:38 توسط مرضیه |
|
|
به من بگو مدت زيادي از تولد برادر ساكي كوچولو نگذشته بود . ساكي مدام اصرار ميكرد به پدر و مادرش كه با نوزاد جديد تنهايش بگذارند
پدر و مادر مي ترسيدند ساكي هم مثل بيشتر بچه هاي چهار پنج ساله به برادرش حسودي كند و بخواهد به او آسيبي برساند . اين بود كه جوابشان هميشه نه بود . اما در رفتار ساكي هيچ نشاني از حسادت ديده نمي شد ، با نوزاد مهربان بود و اصرارش هم براي تنها ماندن با او روز به روز بيشتر مي شد ، بالاخره پدر و مادرش تصميم گرفتند موافقت كنند .
ساكي با خوشحالي به اتاق نوزاد رفت و در را پشت سرش بست . اما لاي در باز مانده بود و پدر و مادر كنجكاوش مي توانستند مخفيانه نگاه كنند و بشنوند . آنها ساكي كوچولو را ديدند كه آهسته به طرف برادر كوچكترش رفت. صورتش را روي صورت او گذاشت و به آرامي گفت : ني ني كوچولو ، به من بگو خدا چه جوريه ؟ من داره يادم ميره ! |
|
+ نوشته شده در
84/12/16ساعت 16:46 توسط مرضیه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
خدایا من در کلبه حقیرانه خود چیزی دارم که تو درعرش کبریایی نداری من چون تویی دارم و تو چون خودی نداری.........
|
|
RSS
|