تبليغاتX
دل جايگاه عشق به کسی نیست...جز خدا
به نام آنکه اشک را آفرید تا مرز وداع آتش نگیرد...

يكي بود يكي نبود مردي بود كه زندگي اش را با عشق و محبت پشت سر گذاشته بود .وقتي مرد همه مي گفتند به بهشت رفته است .آدم مهرباني مثل او حتما به بهشت مي رفت. در آن زمان بهشت هنوز به مرحله ي كيفيت فرا گير نرسيده بود.استقبال از او با تشريفات مناسب انجام نشد.دختري كه بايد او را راه مي داد نگاه سريعي به ليست انداخت و وقتي نام او را نيافت او را به دوزخ فرستاد. در دوزخ هيچ كس از آدم دعوت نامه يا كارت شناسايي نمي خواهد هر كس به آنجا برسد مي تواند وارد شود .مرد وارد شد و آنجا ماند. چند روز بعد ابليس با خشم به دروازه بهشت رفت و يقه ي پطرس قديس را گرفت: اين كار شما تروريسم خالص است! پطرس كه نمي دانست ماجرا از چه قرار است پرسيد چه شده؟ابليس كه از خشم قرمز شده بود گفت:آن مرد را به دوزخ فرستاده ايد و آمده و كار و زندگي ما را به هم زده. از وقتي كه رسيده نشسته و به حرفهاي ديگران گوش مي دهد...در چشم هايشان نگاه مي كند...به درد و دلشان مي رسد.حالا همه دارند در دوزخ با هم گفت و گو مي كنند...هم را در آغوش مي كشند و مي بوسند.دوزخ جاي اين كارها نيست!! لطفا اين مرد را پس بگيريد!!

وقتي رامش قصه اش را تمام كرد با مهرباني به من نگريست و گفت:

((با چنان عشقي زندگي كن كه حتي اگر بنا به تصادف به دوزخ افتادي... خود شيطان تو را به بهشت باز گرداند))

                                                                                        

                               

+ نوشته شده در  84/07/26ساعت 9:16  توسط مرضیه | 
عشق هر چه هست و هر چه نيست...هميشه است...عشق را نه تو دريابي نه من...عشق را ديوانه عاشق دريابد...عشق خيلي بزرگتر از سه حرف خويش است...عشق مي سوزاند و خاکستر ميکند و بر باد ميدهد و آواره ميکند...افسوس که همه عشق را مي فهمند ولي نمي فهمند...چگونه شرح دهم حال و روز خويش را وقتي عشق به فکر حال و روز خويش است ؟! عشق را گر دريابي دراعماق اقيانوسش غرق خوهي شد و آنوقت اوست که بايد غريق نجاتت شود البته اگر تو را باور کرده باشد............
+ نوشته شده در  84/07/25ساعت 8:50  توسط مرضیه | 
 انسان آن قدرها كه به نظر مي آيد،
    كوچك و حقير نيست.
    او تمامي آسمان و كائنات را در خويشتن دارد؛
    او همه ي هستي را در خويش پيچيده است.
    آري، او در ظاهر شبنمي بيش نيست،
    اما در دل، اقيانوسي بي كرانه را پنهان كرده است.
    علم، به همين ظاهر محدود پرداخته است؛ ظاهر شبنم.
    آنهايي كه به ژرفاي هستي آدمي فرو رفته اند،
    با شگفتي دريافته اند كه
    هر چه بيشتر در اين بي كرانه غرق شوند،
    او را بي كرانه تر مي يابند.
    هنگامي كه به هسته ي مركزي وجود آدمي مي رسي،
    در مي يابي كه او با هستي يگانه است.
    او همه ي جها ن است.
    اين است تجربه ي ذات الوهي در انسان
    به درون خويش سفر كن.
    به ژرفاي خود برو.
    خدا در توست.
    كشفش كن.

+ نوشته شده در  84/07/12ساعت 10:43  توسط مرضیه | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
خدایا من در کلبه حقیرانه خود چیزی دارم که تو درعرش کبریایی نداری من چون تویی دارم و تو چون خودی نداری.........

نوشته های پیشین
شهریور 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
پیوندها
غروب عشق (داداش گلم که بهترینه)
ناقوس عشق
الهه جون
ناله های پنهان
شبهای عاشقی
لیلی
ریحان
محبوبم..دریای بینهایت
یا حنان
جناب اسکیزوفرنی
جمعه های سوت و کور
فرهاد
اشرف دختر باران
نوشین
ستاره های مشکی پوش
روح الله
مانی
زهرا خانوم گل
سعید
حرکت از نو
مصطفی حسینی
مشکی پوش
یاسی
فقط برای تو
هاشمي
meshki pooshhaa
مرد مشکی پوش
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان

 
Cool Status Bar Scroller